حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )
186
تاريخ قم ( فارسي )
بر فعل ناپسنديدهء او عتاب كردند او بر نفس خود حلم كرد بر آنك او را در روز قيامت در آرند و او را گويند كه اى صلح قلم بستان و به آتش دوزخ در رو كه قُمْ يَا صَلَحُ وَخُذَ قَلَمَكَ وَادْخُلِ النّارَ و در آن روزگار كه اين وضايع و وظايف و دستورات و قوانين بستدند امن و سلامتى و عدم خوف بود و برزيگران و اربابان را بمشاهره و پاى مزد بدارقه و قسمتهايى الزام و تكليف نميكردند و كفايت در مال هر ده درهم پنج دانگ درهمى بود و نقد خراج از بهاى غلَّه مرتفع و حاصل ميشد و حمايت و رعايت قايم بود چنانچ به هيچ وجه از وجوه و به هيچ فردى از افراد مردم ضررى بنفس و مال نميرسيد و هيچكس بديشان تعرّضى زياد نميرسانيد و از اين جهت گفتهاند الحماية ثمّ الجباية يعنى اوّل حمايت ميبايد كردن پس از آن مال ستدن و جعفر بن قاسم كرجى دستور ده سالهء ماه البصره ببست و قانون نهاد سال اوّل آن سنهء اثنى و ثلثمائه [ 1 ] و حكايت كنند كه ماسان و دونان و خفرود [ 2 ] مخصوص گردانيد و استثنا كرد كه هر سال ارتفاع و زراعت و محصول آن باز بينند زيرا كه زمين آن بسى تنگ بوده و نشو و نماى آن اندك زيرا كه در دامان كوهها و سر كوهها بودهاند و محمد بن قاسم كرجى سه سالهء عقد دستور ايغارين [ بست ] سال اوّل آن سنهء سبع و تسعين و مائتين [ 3 ] بعد از آنك مردم آن جلاى وطن كرده بودند و گريخته از سبب عاجز شدن ايشان از قانون بلد و بسبب عجز ايشان از آنچ بر ايشان لازم شده مرة بعد اخرى از صد هزار دينار با چهل هزار دينار آمده پس وزير على بن محمّد بن فرات او را دستورى داد كه بدانچ مصلحت داند در آن تدبير كنند پس محمد بن قاسم مردم را الفت داد و جمع كرد و استمالت و دلخوشى داد و از اصل وظيفه ده [ 4 ] هزار دينار جهت آن كسانى كه به حال ايشان اختلال راه يافته بود وضع كرد بنهاد به شرط آنك ايشان را برين دستور مقرّر دارد مادام كه سلطان آن را پند و مصلحت بود ايشان قبول نكردند تا آنگاه كه ضامن شد كه چون سلطان بعد از گذشتن اين سه سال اين دستور باطل گرداند زمينهايى كه احتمال مساحت نداشته باشد و غلَّات او به دو خراج وفا نكند ازيشان يك خراج بستانند و برين دستور شصت سال بگذشت و باطل نگردانيد و همچنين حسن بن محمّد بن بدال در سنهء تسعين و مائتين [ 5 ] عقد دستور بست بعد از
--> [ 1 ] 302 هجرى ، [ 2 ] - خ ، ل : رومان و خفرود ، [ 3 ] 297 هجرى ، [ 4 ] - خ ، ل : دو ، [ 5 ] 290 ،